تبليغاتX
دانلود اهنگهاي كمياب و ابي داريوش و ستار
سلام دوستان.از اینکه دیر وب رو به روز میکنم واقعا معذرت میخام.نظراتتون منو خیلی در ادامه راهم همیاری کرد و دلگرمی داد.باز هم منتظرم.نظراتتون.

امروز دکلمه جاودانه داریوش براتون میزارم.دکلمه ای گل تازه

   ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را                             خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را

رحم بر بلبل بی برگ و نبا نیست تو را                                التفاتی به اسیران بلا نیست تو را

                                                          دانلود ای گل تازه

 

نوشته شده توسط سلطان پاب در جمعه هجدهم اسفند 1385 ساعت 14:33 | لینک ثابت |
سلام

البوم جديد داريوشو بايد دربارش شنيده باشيد.اره البوم صفر ميگم

امروز اهنگ لب درياو اهاي جوون و صبح بهار و دكلمه ي اهنگ صفر براتون ميذارم

اهنگ بسيار زيبا در البوم جديد داريوش

                                         لب دريا

     عصر ما عصر فريبه عصر اسماي غريبه    

                                                                  عصر پژمردن گلدون چتراي سياه تو بارون        

     شهر ما سرش شلوغه اسموناش پر دوده

                                                                  وعده هاش همه دروغه قلب عاشقاش كبوده

                                                 دانلود

اهنگ صبح بهار كه در البوم صفر حتما ميبينيد

واقعا زيبا و مثل هميشه با معني                                 دانود صبح بهار

        

 

                                 اهنگ اهاي جوون اهنگ سياسي در البوم لب دريا

                                                           اهاي جوون

                                                                           

نوشته شده توسط سلطان پاب در یکشنبه هشتم بهمن 1385 ساعت 1:10 | لینک ثابت |
امروز هم اهنگهاي كم ياب ميذارم..اميدوارم خوشتون بياد.شرمنده كه مطلب زياد نمينويسم..

                                                    اهنگ اي غم من

اي غم من مونس من شبها درازه                                 اين دل درمونده من در سوخت و سازه

گريه ي تو خنده ي تو پر از نيازه                                    مردم از اين غم چه كنم كه چاره سازه

........

                                                    اي غم من

 

نوشته شده توسط سلطان پاب در شنبه هفتم بهمن 1385 ساعت 16:56 | لینک ثابت |
یه مطلبی هست که باید بگم..در مورد داریوشیسم هست.داریوشیسم

این جمعیت از همه جا بی خبر در مورد داریوش نظر میدن انتقاد میکنن در حالی که هیچ کدوم از حرفها و انتقاداتشون بر پایه منطق نیست.یکیش همین انتقاد در مورد اهنگ خانه سرخ است که داریوش در سال ۶۲ برای جنگ ایران و عراق خوند.نظر این عده اینه که اگر واقعا داریوش دلش برای وطن میسوخت میومد و میجنگید!!!

 

خوب شما اونو از خونش بیرون کردید.از وطنش بیرون کردید.چطور بیاد و بجنگه؟

اصلا چرا خود تو و امثال تو نرفتن جبهه؟اونایی که دم از مردونگی میزدن؟منظورمو که میفهمید؟ اومدن تو نظرات نوشتن وقتی داریوش در کشورهای غربی پای منقل بود چرا نیومد به کمک ایران؟

جواب این عده اینه که اولن سوالشون بر پایه منطق نیست دومن داریوش بر اثر یه اتفاق نا خواسته معتاد شده.چون در حادثه اسید پاشی بر اثر درد زیاد در بیمارستان به اون مرفین زیادی تزریق میکنند و بعد از اون در زندان با کسی اشنا میشه و این راه رو به اون نشون میده.

اینها میخان من و شما وداریوشو خراب کنند ولی چون میدونن دستشون به جایی نمیرسه این اعمال رو انجام میدن.حرف اخرم به این بی سوادهایی که میان درباره من و شما و داریوش نظر میدن و به باد انتقاد میگیرن اینه که خود شما هم میدونید داریوش رقیب نداره و با اینحرفها چیزی از ارزش اون کم نمیشه.

امکان داره وبلاگ من هک بشه.در پستهای بعد اسم وبلاگ جدیدم اگر این هک شد میگم.

با ارزوی سلامتی همه دوستان داریوشی

نظر یادتون نره

نوشته شده توسط سلطان پاب در جمعه ششم بهمن 1385 ساعت 10:50 | لینک ثابت |
سلام دوستان.خوبین؟سر حالین؟راستش من دیگه نمیخواستم وبلاگ نویسی کنم ولی نظرات شما منو وادار کرد.خیلی ممنونم ازتون.....با ارزوی سلامتی وشاد کامیتون

امروز یه اهنگ کمیاب راریوش میذارم.

این اهنگ با صدای مرحوم فریدون فروغی نیز هست.

                                              همیشه غایب

    یک نفر میاد  که  من منتظر   دیدنشم           یک نفر میاد مه من تشنه بوئیدنشم

   مثل یک معجزه اسمش تو کتابا اومده           تن اون شعرای عاشقونه گفتن بلده

.......

                                                  همیشه غایب

چند تا عکس توپ دیگه از داریوش.....

ای بداد من رسیده تو روزای خود شکستن.....

نوشته شده توسط سلطان پاب در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 ساعت 0:15 | لینک ثابت |
تا حالا پلاکی که داریوش تو گردنش میندازرو از نزدیک دیدید ؟

اگر بدونید چیه کپ میکنید .....

آره بهش میگن عدل علی یا همون کشکول اما این از اون نوعشه که هرکسی نمیدونه داستانشو

و کمیابم هست ، هرکسی هم نمیندازه . باید به یه کمالی برسه .

این عدل علی از نوع علی وسط هست که (هو) بالاش قرار گرفته .

حتما اگه بیرون یا گردن کسی دیدید بهش دقت کنید ، منظور منو متوجه میشید .!

گردنبند داريوش

نوشته شده توسط سلطان پاب در جمعه یکم دی 1385 ساعت 16:46 | لینک ثابت |
داریوش اقبالی ... 

بدون شک او پديده ای درتاريخ موسيقی ايران است،ترانه های داريوش از خواسته ها و افکار مردم ايران در سه دهه اخير متاثر گشته.داريوش افسانه است.اويکی از هزاران خواننده ايست که در دوران معاصر چون ستاره ميدرخشد.ترانه های او در ارتباطی نزدیک با رنج و خوشی زندگی متداول ايرانيان است،مردمانی سختی کشيده و دوستدار آزادی.او با بيانی ژرف و بدور از اغراق به بيان احساسات ايرانيان می پردازد. موسيقی او همانند شعراش دارای نظم است،احساسات ژرف و عميق،از اینرو ترانه های داریوش درقلب مردم جای دارد ..
داریوش در ۱۵ بهمن سال ۱۳۲۹ خورشیدی در تهران بدنیا آمد. او سالهای اولیه عمر خود را در میانه و کرج و کردستان سپری کرد. استعداد خدادادی او در ۹ سالگی و در زمانی که برای اولین بار برروی صحنه سن مدرسه قرار گرفت آشکار شد و در ۲۰ سالگی توسط حسن خیاط باشی از تلوزیون ایران به مردم معرفی شد و با ترانه افسانه ای و جاودانی به من نگو دوست دارم در قلب مردم جای گرفت. او با پیدایش عصر بی همتای موسیقی نوین ایران همدوره بود. داریوش هرگز با عقاید تحمیلی به اجتماع خود سازگار نبود و به همین خاطر مدتی را هم در زندان شاهنشاهی به سر برد. ترانه های او شامل اشعار و ملودی های انسان هایی وارسته چون شاملو . نادرپور . جنتی عطایی . شهیار قنبری . اردلان سرفراز . فرید زلاند و بیات است. این موضوع سبب گشته تا ترانه های او در رابطه با عشق صلح آزادی و عدالت سروده شوند. پس از انقلاب دیگر عرصه ای برای داریوش و هنرش نبود از اینرو وی از سرزمین مادری و آریایی خود کوچ کرد و سالها به همراه همسر اولش ( فیروزه که خیلی هم او را دوست داشت ) و دخترش ( بیتا ) در ایالت کالیفرنیا امریکا زندگی کرد. جالب است بدانید داریوش سه بار ازدواج کرده اما به گفته خودش تنها یک بار عاشق شده و آن هم مربوط می شود به زمان جوانی او و پیش از انقلاب که دختر مورد علاقه اش در حادثه رانندگی از بین می رود و ترانه ( شقایق ) را در غم او می خواند و باز هم به گفته خودش هر بار که این ترانه را اجرا می کند با تمام وجود می خواند اما هیچ گاه نتوانسته مثل بار اول بخواند

 

 

شقایق اینجا من خیلی غریبم
آخه اینجا کسی عاشق نمیشه
شقایق جای تو دشت خدا بود
نه تو گلدون نه توی قصه ها بود
حالا از تو فقط این مونده باقی
که سالار تمام عاشقایی
شقایق وای شقایق
گل همیشه عاشق

 

 

در مورد این ترانه هم بگم که از سروده های ترانه سرای بزرگ ایران اردلان سرفراز می باشد.

و حالا زندگي نامه داريوش را از زبان خودش بشنويد :
از سال 1349 بصورت حرفه ای وارد دنیای هنر شدم. از همان آغاز تمام سعی و تلاش من بر این بوده که در حد توانم، زبان احساسات هموطنانم باشم؛ هر چند که در این راه مورد تفتیش و بازداشت قرار گرفتم و با فراز و نشیب های فراوان مواجه شدم.
پس از انقلاب اسلامی و به دنبال کشتار، خونریزی، و خفقان حاکم بر سرزمین ام، مجبور به ترک وطن شدم. از آن زمان تا حال، در سفری بی انتها، میکوشم در کنار هموطنانم سرود ایرانی آزاد را همصدا شوم. گذری کوتاه به کارنامه 35 ساله ام، نمایانگر فلسفه و پایه تفکرم در انتخاب راهی که در پیش گرفته ام می باشد.
از سال 2000 دامنه فعالیت های خود را گسترده تر کردم تا پیام بهبودی را به گوش هموطنانی که از بیماری اعتیاد رنج می برند برسانم، و توجه جامعه ایرانی خارج از کشور و سازمان های بین المللی را به آسیب های اجتماعی حاکم بر ملت ایران جلب کنم. هموطنانی که می سوزند تا زندگی کنند، و زندگی می کنند تا بسوزند.
امید دارم که در طلب آزادی و آرامش، و با پیام عشق و بهبودی، وطن را دوباره بسازیم؛ اگر چه با خشت جان خویش ...

با ارزوي پايندگي وسلامتي اسطوره ي زندگيم داريوش...

نوشته شده توسط سلطان پاب در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 ساعت 19:53 | لینک ثابت |
البوم جديد داريوش تا چند ماه ديگه به بازار مياد

البوم صفر

زمان بی زمانی است رجعت ثانیه شمار

شعله ور از تقویم هاست حریق سال دوهزار

*

عقربه ها گم شده اند صفحه ی ساعت ها تهی ست

دست زمین سوخته از آبی دریا تهی ست

*

در همه جای کهکشان چه مانده از زمین نشان

سیاره ای سیاه و سرد در ناکجای آسمان

*

بعد از حریق و انفجار فرونشستن غبار

به سال صفر می رسیم در پی سال دو هزار

*

در بی زمانی زمین انسان به پایان می رسد

جای رسیدن به خدا به ذات حیوان می رسد

*

در بی زمینی زمان در بی زمانی زمین

به صفر رجعت کرده ایم از اوج انسان تا جنین

*

از هیچ مطلق از عدم از بی نهایت زیر صفر

از آن سوی سال سقوط تا عصر بی تدبیر صفر

*

یک نقطه از خط عدم از قطره ها آمده ایم

رسیده تا عرش خدا سر به ستاره زده ایم

*

روییده بر خاک عدم خاکستر ویرانه ها

افتاده دور از اصل خویش تنها ترین دانه ها

*

روییده بر آوار خویش هر لحظه در تکرار خویش

یک نقطه مابین دو مرگ در گردش پرگار خویش

*

از صفر مطلق آمده تا بی نهایت می رویم

اما به بیراهه ی تن به صفر مطلق می رسیم

*

راهی اوج قله ایم قله بهانه ساز ماست

اما نهایت سفر نهایت نیاز ماست

*

حریص اوج خواستنیم جرات گفتن نداریم

واسه عبور از پل تن پای گذشتن نداریم

*

به فکر تسخیر فضا آتش به خاک می زنیم

این پل پشت سرماست که بی خبر می شکنیم

*

از صفر تا سال سقوط رفتیم دنبال سقوط

پروازمان کوتاه بود پرواز بر بال سقوط

*

دکلمه :

رها شدن در چاه تن تقدیر آدم نیست

اما تنها غیر از همین معنا تفسیر آدم نیست

                                                                   فرانکفورت ، زمستان 1376

البوم صفر داريوش و دستياران

 نطر حتما بديد

نوشته شده توسط سلطان پاب در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 ساعت 19:50 | لینک ثابت |
 عكس ديگري از داريوش با ترانه اي كم نظير يا بهتر بگم بي نظير.

يه روزی تو مصلخ عشق اسم پاكتو اوردم
از همه دنيا بريدم دل به ياد تو سپردم

يه روزی از غم دنيا برای تو شعر سرودم
تو منو تنها گذاشتی با همه بود و نبودم

يه روزی نشستی پيشم من برای تو گريستم
تو برای من نوشتی من برای تو چی هستم

يه روزی تو دل شب ها گم شديم تو فكر و رويا
تو می گفتی من می خونم غافل از دنيای جونم

يه روزی برات می گفتم غمهای بی كسی هامو
تو برای من می گفتی رسم اين دنيای خامو

يه روزی تو خلوت تو پا گذاشتم ساده و ساكت
سر به سجده می گذاشتم من به اون درگاه پاكت

يه روزی تو شب غم ها من شدم تنهای تنها
از ميون هر چی داشتم موندی تو برای فردا

يه روزی اون ور دنيا چشمم افتاد توی چشمت
من تو رو به ياد اوردم،تو چی شده عشقت

تو ولی بازم می خونی، هميشه با ما می مونی
تا ابد زنده می مونی، اسير عشق و جنونی

اسم پاك تو داريوش، راه عشق تو داريوش
اسم تو از ذهن نميره، هميشه می مونه تو گوش

داريوش عزيز تاريخي كه تكرار نخواهد شد..

نوشته شده توسط سلطان پاب در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 ساعت 19:26 | لینک ثابت |
امروز هم براتون شعر میذارم.چند تا عکس داغ داغ هم میذارم.نظر یادتون نره

 

                                              بمان که قله ی سرسخت ماندگار تویی

                                                جبین نسوده به درگاه روزگار تویی

                                              به روی شانه ی آزادی ، همیشه ترین

                                                  کتیبه ای که بماند به یادگار تویی

                                              غریو خشم خروشان کاوه بر ضحاک

                                                  ستیزه جویی فریاد مازیار تویی

                                               اگر چه بار زمان بر سرت فرود آمد

                                                ولیک خم نشدی ، کوه استوار تویی

                                              توئی تو که سری پایدار خواهی داشت

                                                         به پایداری آن یار سربدار تویی

                                               بمان که دیده ی بیدار ما سوی تو گشت

                                                     سوار خسته میرسد از راه روزی

                                          به خواب دیده ام که آن راه و آن سوار تویی.

داريوش در يكي از كنسرتاش

داريوش تكيه بر ديوار

 

اميدوارم خوشتون اومده باشه نظر بديد حتما

نوشته شده توسط سلطان پاب در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 ساعت 13:37 | لینک ثابت |
 
business article